دلم را آنچه خود میدانیاش کن
به نورعشق خود نورانیاش کن
دلم را بغض سنگینی گرفته
کمی تا قسمتی بارانیاش کن
«حسین شادمهر»
از مجموعه شعر: فرصتهای ابری / نشرمایا ، 1394
دلم را آنچه خود میدانیاش کن
به نورعشق خود نورانیاش کن
دلم را بغض سنگینی گرفته
کمی تا قسمتی بارانیاش کن
«حسین شادمهر»
از مجموعه شعر: فرصتهای ابری / نشرمایا ، 1394
اگر چه شیوهی تو ناسپاسیست
اگر چه راه تو حق ناشناسیست
ولی من همچنان پابند عشقــــــم
برایم عشـــق، قانون اساسیست
از مجموعه شعر: فرصتهای ابری / نشرمایا ، 1394
محرّم آمد و وقت عزا شد
حسین (ع) از مکّه سوی کربلا شد
تمام شهر در سوگ حسین (ع) است
سرِ هر کوچه یک هیئت به پا شد
حسین شادمهر
بهاران دل انگیزم تو هستی
شکوه فصل پاییزم تو هستی
و تنها تک درختی که دلم خواست
به آن دل را بیاویزم تو هستی
حسین شادمهر
کشیدم نقشه و شد نقش بر آب
دلم بی عشق مانده مرداب
به دریای نگاهت دعوتم کن
مرا هم لحظهای دریاب، دریاب
حسین شادمهر
خوشا روزی که خونین تن بمیرم
به حال جنگ با دشمن بمیرم
همانند شهیدان خدایی
برای عزّت میهن بمیرم
حسین شادمهر
نگــــاهم بازپخـــش عشــــق او بود
به رخســـارم درفش عشـــق او بود
دلــی عاشق، دلــی بیدار هر شـــب
درونم پـــاس بخـش عشـــق او بود
"حسین شادمهر"